دسته‌ها واژه‌های ۱۱۰۰ هفته سی و هشت ۱۱۰۰
5 از 1 امتیاز

Foist

  [fɔɪst]

Verb

​to force somebody to accept somebody/something that they do not want

(یواشکی یا با زرنگی) افزودن به، انداختن، قالب کردن، (معمولا با: on یا upon) تحمیل کردن به، قبولاندن، پذیراندن

Synonyms

force, unload, get rid of, pass off, palm off

Examples

To foist a clause into a contract

با زرنگی ماده‌ای را به قرارداد افزودن

To foist inferior merchandise on a customer

کالای بنجل به مشتری انداختن

He is always trying to foist his ideas on others.

او همیشه می‌کوشد عقاید خود را به دیگران بقبولاند.

آیا شما می‌دانید؟

90% همه‌ی آموزش‌های زبانینا رایگان است!

رایگان برای همیشه درباره‌ی ما

Your Turn

حالا نوبت شماست که این آموزه را کامل کنید. مثال بزنید و پیشنهادتان برای تکمیل این صفحه را به ما بگویید. همه‌ی دیدگاه‌های خوب نمایش داده می‌شوند.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>