دسته‌ها واژه‌های ۱۱۰۰ هفته هفدهم ۱۱۰۰
5 از 1 امتیاز

Resourceful

  [rɪˈsɔːrsfl]

Adjective

good at finding ways of doing things and solving problems, etc.

مبتکر، چاره‌جو، خوش‌فکر، خوش‌قریحه

Synonyms

ingenious, able, bright, talented, sharp, capable, creative, clever, imaginative, inventive, quick-witted

Antonyms

unimaginative, gormless, uninventive, fushionless

Examples

A woman who is energetic and resourceful.

زنی پرانرژی و مبتکر.

He is a resourceful, hard-working, genial man.

او مردی مدبر، سخت کوش و خون گرم است.

Indeed, Cairenes are among the most resourceful of urban dwellers.

در واقع، کایرن ها جزو خوش فکرترین ساکنان شهری هستند.

آیا شما می‌دانید؟

90% همه‌ی آموزش‌های زبانینا رایگان است!

رایگان برای همیشه درباره‌ی ما

Your Turn

حالا نوبت شماست که این آموزه را کامل کنید. مثال بزنید و پیشنهادتان برای تکمیل این صفحه را به ما بگویید. همه‌ی دیدگاه‌های خوب نمایش داده می‌شوند.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>